مایکل پورتر، کلایتون کریستنسن، دبورا هوارد و همکاران (HBR)
فصل ۱: استراتژی دقیقاً چیست؟ (مایکل پورتر)
مقدمهای بر مفهوم بنیادین استراتژی رقابتی
یکی از بزرگترین اشتباهات مدیران ارشد در دنیای تجارت مدرن این است که اثربخشی عملیاتی را با استراتژی اشتباه میگیرند. اگرچه بهبود فرآیندها، کاهش هزینهها و استفاده از فناوریهای نوین برای بقای سازمان حیاتی هستند، اما به تنهایی مزیت رقابتی پایدار ایجاد نمیکنند زیرا رقبا نیز میتوانند به سرعت این ابزارها و روشها را تقلید کنند.
ریشههای استراتژی مبتنی بر موقعیت
موقعیتیابی استراتژیک سه منبع اصلی دارد که شرکتها بر اساس نیاز مشتری، دسترسی به مشتری یا انواع محصولات و خدمات میتوانند یکی یا ترکیبی از آنها را برگزینند. این موقعیتها تعیین میکنند که سازمان چه ارزش منحصربهفردی را به چه مخاطبانی ارائه دهد.
نقش حیاتی «مبادلات و مصالحهها» (Trade-offs) در استراتژی
استراتژی یعنی انتخاب کردن و مهمتر از آن، انتخاب کردن آنچه نباید انجام داد. اگر شرکتی بخواهد همهچیز برای همه مشتریان باشد، هویت استراتژیک خود را از دست میدهد. مصالحهها زمانی رخ میدهند که فعالیتهای ناسازگار با یکدیگر وجود داشته باشند؛ به عنوان مثال، ارائه خدمات لوکس با مدل قیمتپایین در تضاد مستقیم است.
ماهیت استراتژی رقابتی در انتخاب کردن، انجام دادن کارها به شکلی متفاوت از رقبا و پذیرش مصالحهها نهفته است.
تناسب و همافزایی فعالیتها (Fit)
مزیت پایدار زمانی به اوج خود میرسد که فعالیتهای مختلف درون زنجیره ارزش سازمان به صورت یکپارچه با یکدیگر قفل شوند و تقویتکننده متقابل باشند. در این حالت، تقلید کل سیستم برای رقبا به شدت دشوار خواهد شد، برخلاف کپی کردن یک فعالیت منفرد.
در نهایت، رهبران سازمان باید فرهنگ تمرکز بر استراتژی را احیا کنند. نه گفتن به فرصتهای وسوسهانگیز اما نامرتبط، آزمون اصلی یک رهبر استراتژیک موفق در بازارهای متلاطم امروزی است.

