کری پترسون (Kerry Patterson)، جوزف گرنی (Joseph Grenny)، ران مکمیلان (Ron McMillan) و ال سوئیتزلر (Al Switzler)
فصل ۲: تسلط بر گفتوگوهای سرنوشتساز: قدرت گفتوگو
چیزی که در گفتوگو تولید میشود
فصل قبل نشان داد که در لحظههای پرخطر یا سکوت میکنیم یا حمله؛ و هر دو راه، اطلاعات را از میدان بیرون میبرد. حالا پرسش این است: چه چیزی باید جای آن اطلاعات خالی را پر کند؟ نویسندگان پاسخ را در یک کلمه خلاصه میکنند: گفتوگو. گفتوگو در این کتاب به معنای مذاکرهٔ مؤدبانه یا ردوبدل کردن نظرها نیست؛ «جریان آزاد معنا» است، یعنی وضعیتی که در آن همهٔ افراد حاضرند بدون ترس اطلاعات درست را در اختیار بقیه بگذارند و از اطلاعات بقیه هم استفاده کنند. تفاوت این تعریف با تصور رایج، در کلمهٔ «آزاد» است: معنا باید بتواند از دهان یک نفر بیرون بیاید و بدون جریمه به گوش بقیه برسد.
چرا این کار نتیجه میدهد؟ چون کیفیت تصمیم به کیفیت اطلاعاتی بستگی دارد که در اتاق حاضر است. وقتی کسی نظر خود را پنهان میکند، تصمیم بر پایهٔ اطلاعات ناقص گرفته میشود؛ و وقتی کسی احساس خود را پنهان میکند، تصمیم درست هم به تعهد تبدیل نمیشود. نویسندگان بارها یادآوری میکنند که مردم به تصمیمی که در ساختنش سهیم بودهاند، حتی اگر با آن موافق نباشند، وفادارترند. گفتوگو دقیقاً همین حس سهیم بودن را میسازد و به این ترتیب، یک ابزار ارتباطی نیست؛ یک ابزار تصمیمگیری است.
سه سود، یک اصل
گفتوگو سه سود همزمان دارد: تصمیم بهتر، چون اطلاعات بیشتری در دسترس است؛ تعهد بالاتر، چون افراد در ساختن تصمیم نقش داشتهاند؛ و اجرای سریعتر، چون ابهامها در همان جلسه برطرف شدهاند. این سه، سه هدف جدا نیستند؛ از یک اصل میآیند: آدمها از چیزی که خودشان در ساختنش شریک بودهاند دفاع میکنند. چنین است که مدیرانی که جلسه را با «تصمیم من» تمام میکنند، معمولاً بعداً با «اجرا نشد» روبهرو میشوند؛ و اغلب، تقصیر را به گردن تیم میاندازند.
وقتی گفتوگو کافی نیست
گفتوگو زمان میبرد و در بحرانهای فوری زمانی برای آن نیست. وقتی آتشسوزی است، اول خارج میشوید و بعد دربارهٔ علت حرف میزنید. همچنین برخی افراد از واژهٔ گفتوگو برای به تعویق انداختن تصمیم استفاده میکنند: جلسههای بیشمار، بدون مالک و مهلت. کتاب این را نمیپذیرد؛ گفتوگو باید به اقدام برسد و فصل نهم دقیقاً همین شکاف را پر میکند. محدودیت دوم، قدرت است: وقتی طرف مقابل از موضع قدرت سوءاستفاده میکند، گفتوگوی صادقانه ممکن است نیازمند اتحاد، مستندسازی یا خروج باشد؛ ابزاری که کتاب کمتر به آن میپردازد.
نویسندگان در تعریف گفتوگو مینویسند: «گفتوگو، جریان آزاد معنا میان دو یا چند نفر است.» این تعریف کوتاه سه چیز را روشن میکند: معنا باید آزادانه حرکت کند، از همه باید عبور کند، و هیچکس حق ندارد جلوی آن را بگیرد.
پس گفتوگو یک وضعیت است، نه یک تکنیک؛ و این وضعیت وقتی شکل میگیرد که آدمها دلیلی برای گفتن و شنیدن داشته باشند. اولین دلیل، نیت خود ماست. اگر هدف پنهانی ما برندهشدن یا انتقام باشد، هیچ تکنیکی آن را پنهان نمیکند؛ فقط رفتار را مؤدبتر میکند و همان بازی را ادامه میدهد. برای همین، کتاب از جایی شروع میکند که هیچکس انتظارش را ندارد: از قلب خود ما، پیش از اولین جمله؛ از پرسشی که مسیر کل مکالمه را عوض میکند.

