کول ناسبامر نافلیک (مدیر سابق تحلیل داده در گوگل و متخصص تصویرسازی اطلاعات)
فصل ۲: انتخاب یک تصویرسازی موثر (Choosing an Effective Visual)
قدرت سادگی: گاهی بهترین نمودار، نبودن نمودار است!
بسیاری از ما تصور میکنیم برای اینکه یک گزارش «دادهمحور» به نظر برسد، حتماً باید مملو از خطوط، ستونها و اشکال هندسی باشد. اما نافلیک در ابتدای این فصل قانون غافلگیرکنندهای را مطرح میکند: اگر تنها یک یا دو عدد برای به اشتراک گذاشتن دارید، از هیچ نموداری استفاده نکنید! در این شرایط، متن ساده (Simple Text) و بزرگ نمایش دادن همان یک عدد، بسیار قدرتمندتر از قرار دادن آن در یک جدول یا نمودار ستونی است.
جداول و نقشههای حرارتی (Tables & Heatmaps)
جداول با سیستم کلامی (Verbal System) مغز ما تعامل میکنند، به این معنی که ما جداول را «میخوانیم». بنابراین جدول برای ارائه زنده روی استیج ابزار وحشتناکی است، زیرا به محض نمایش جدول، مخاطبان ارتباط چشمی و شنوایی خود را با شما قطع کرده و مشغول خواندن سطرها و ستونها میشوند. با این حال، در گزارشهای مکتوب که مخاطب گروههای متفاوتی هستند و هر کس دنبال ردیف خاص خود میگردد، جدول کارآمد است؛ به شرطی که حاشیهها و خطوط ضخیم آن حذف شود تا دادهها در مرکز توجه باشند نه خطوط جدول.
نمودارهای نقطهای و خطی: نمایش روابط و روندهای زمانی
نمودارهای با دادههای پیوسته عمدتاً با سیستم بصری مغز کار میکنند. نمودار پراکندگی (Scatterplot) برای نشان دادن رابطه بین دو متغیر (مثلاً هزینه هر مایل در برابر مسافت طی شده) ایدهآل است و نقاط پرت (Outliers) را به خوبی نمایان میسازد. از سوی دیگر، نمودار خطی (Line Graph) پادشاه بلامنازع نمایش دادههای پیوسته در طول زمان (ساعت، روز، ماه، سال) است، زیرا خط واصل بین نقاط، مفهوم جریان و پیوستگی زمانی را به طور شهودی القا میکند.
یکی از نوآورانهترین ابزارهای معرفی شده در این بخش، نمودار شیب (Slopegraph) است. وقتی میخواهید تغییرات چند دستهبندی مختلف را تنها در دو نقطه زمانی (مثلاً سال ۲۰۱۴ و ۲۰۱۵) مقایسه کنید، نمودار شیب فوقالعاده عمل میکند. این نمودار نهتنها مقادیر مطلق و رتبهبندی هر دسته را در دو نقطه زمانی نشان میدهد، بلکه «شیب خط» به سرعت و در یک نگاه مشخص میکند کدام دسته رشد کرده و کدام دسته سقوط کرده است.
خانواده نمودارهای میلهای و ستونی (Bars)
گاهی افراد از نمودارهای میلهای و ستونی دوری میکنند چون فکر میکنند بیش از حد ساده و معمولی هستند؛ اما دقیقاً به همین دلیل است که این نمودارها شاهکارند! چشم انسان در مقایسه طول خطوط و مستطیلهایی که از یک خط مبنای مشترک شروع میشوند بسیار دقیق عمل میکند و مخاطب هیچ انرژی ذهنی اضافهای برای «یادگیری نحوه خواندن نمودار» صرف نمیکند.
سایر کاربردهای میلهها: انباشته، آبشاری و مربعها
نمودارهای میلهای انباشته (Stacked Bars) برای مقایسه کل و اجزای تشکیلدهنده آن یا نمایش طیف لیکرت (از کاملاً مخالف تا کاملاً موافق) کاربرد دارند، هرچند مقایسه بخشهای میانی آنها که خط مبنای مشترکی ندارند دشوار است. همچنین نمودار آبشاری (Waterfall Chart) ابزاری عالی برای نشان دادن اجزای افزایشی و کاهشی یک عدد (مثلاً تعداد کارمندان در ابتدای سال، استخدامها، استعفاها و تعداد نهایی در انتهای سال) است.
نمودارهایی که باید به شدت از آنها پرهیز کنید!
نافلیک موضع بسیار سرسختانهای در برابر نمودارهای دایرهای (Pie Charts) و دوناتی (Donut Charts) دارد. چشم انسان در اندازهگیری و مقایسه «زوایا» و «مساحت قوسهای دایره» بسیار ضعیف است. وقتی بخشهای یک دایره به هم نزدیک باشند، تشخیص اینکه کدام بخش بزرگتر است بدون نوشتن اعداد روی آنها تقریباً غیرممکن است؛ و اگر مجبورید روی تکتک قاچها عدد بنویسید، خود نمودار دایرهای عملاً بیفایده است!
فقط یک چیز بدتر از یک نمودار دایرهای وجود دارد: یک نمودار دایرهای سهبعدی! بعد سوم هیچ اطلاعاتی به داده اضافه نمیکند و تنها با ایجاد خطای پرسپکتیو، بخشهای جلویی را بزرگتر از واقعیت و بخشهای عقبی را کوچکتر نشان میدهد.

