دکتر اندرو اس. گروو (Andrew S. Grove)
فصل ۱: چیزی تغییر کرده است؛ بیداری در برابر قوانین نانوشته جدید
فلسفه پارانویای سازنده در رهبری کسبوکار
اندرو گروو اثر ماندگار خود را با تبیین یکی از مشهورترین گزارههای مدیریتی قرن بیستم آغاز میکند: موفقیت در کسبوکار بذرهای نابودی خود را در درونش پرورش میدهد. هرچقدر یک سازمان موفقتر شود، تمایل دیگران برای تصاحب سهم بازار آن بیشتر شده و همزمان، غرور و رضایت درونی مدیران، حساسیت آنها را نسبت به تغییرات محیطی کاهش میدهد. از نگاه گروو، وظیفه اصلی رهبر یک سازمان، محافظت مداوم در برابر حملات رقبا و دگرگونیهای پنهان بازار است؛ نگرشی که او آن را پارانویای سازمانی سالم مینامد.
موفقیت باعث خودشیفتگی و رضایت کاذب میشود، رضایت کاذب شکست را رقم میزند؛ بنابراین تنها پارانوئیدها زنده میمانند.
پاییز ۱۹۹۴: بحران تراشه پنتیوم و شوک بزرگ
واکنش اولیه اینتل بر اساس فرهنگ سنتی و مهندسیشده این شرکت شکل گرفته بود؛ فرهنگی که در آن داده های آماری و منطق فنی بر ادراک روانی مشتریان اولویت داشت. وقتی مصرفکنندگان عادی با مرکز پشتیبانی اینتل تماس میگرفتند، کارشناسان فنی از آنها میپرسیدند که چه نوع محاسباتی انجام میدهند تا تشخیص دهند آیا واقعاً به تعویض تراشه نیاز دارند یا خیر. این برخورد از سوی مشتریان به عنوان تکبر و بیتوجهی شرکتی تعبیر شد، زیرا هیچ خريدار کامپیوتر دو هزار دلاری دوست نداشت بشنود که کارهای او به اندازه کافی «مهم یا علمی» نیست که شایسته یک پردازنده بینقص باشد.
چرا قواعد بازی بدون اطلاع اینتل تغییر کرده بود؟
پس از فروکش کردن طوفان، گروو از خود پرسید: چرا رویکردی که بیست و پنج سال در مدیریت مشکلات فنی پاسخگو بود، ناگهان به فاجعهای تمامعیار تبدیل شد؟ پاسخ در دو دگرگونی بنیادین نهفته بود که خود اینتل خالق آنها بود اما پیامدهایشان را درک نکرده بود. نخست، کمپین بازاریابی فوقالعاده موفق «اینتل در درون» (Intel Inside) که از چند سال قبل آغاز شده بود، نام اینتل را از یک تأمینکننده قطعات صنعتی (B2B) که فقط مهندسان خرید شرکتهایی نظیر Compaq و Dell آن را میشناختند، به یک برند مصرفی همگانی در ذهن کاربران نهایی تبدیل کرده بود. دوم، اینتل آنقدر بزرگ شده بود که اکنون بزرگترین تولیدکننده نیمههادی در جهان محسوب میشد و دیگر نمیتوانست مانند یک شرکت کوچک و تخصصی پشت تولیدکنندگان کامپیوتر پنهان شود.
ما نه تنها متوجه نشده بودیم که قوانین بازی تغییر کردهاند، بلکه بدتر از آن، اصلاً نمیدانستیم اکنون باید از چه قوانین جدیدی پیروی کنیم.
قوانین نانوشته کسبوکار و ضرورت قرار گرفتن در معرض بادهای تغییر
تمام کسبوکارها بر اساس مجموعهای از قوانین نانوشته و مفروضات ضمنی فعالیت میکنند؛ قوانینی درباره اینکه مشتری کیست، چه انتظاری دارد، رقبا چگونه رفتار میکنند و چه رفتاری در صنعت «معقول» تلقی میشود. خطرناکترین لحظه برای هر سازمان زمانی است که این قوانین نانوشته در اثر تغییرات محیطی دگرگون میشوند، اما مدیران ارشد در برج عاج خود همچنان بر اساس کتابچه راهنمای قدیمی تصمیمگیری میکنند. گروو تأکید میکند که مدیران اغلب آخرین کسانی هستند که از تغییر قوانین باخبر میشوند، زیرا لایههای سلسلهمراتبی سازمان مانند یک عایق صوتی عمل کرده و خبرهای ناخوشایند محیط بیرون را فیلتر میکنند.

