داگلاس دبلیو. هابارد (Douglas W. Hubbard)
فصل ۲: عادت شهودی اندازهگیری؛ درسهایی از اراتوستن، انریکو فرمی و امیلی روزا
جادوی مشاهده هوشمندانه در برابر کمبود داده
یکی از رایجترین بهانههای مدیران برای فرار از اندازهگیری این است که: «ما به دادههای کافی دسترسی نداریم»، «سیستم جامع ثبت اطلاعات نداریم» یا «این پدیده بیش از حد بزرگ و پیچیده است». هابارد برای ابطال این بهانهها، ما را به سفری در تاریخ علم میبرد و سه شخصیت شگفتانگیز را معرفی میکند که با کمترین امکانات ممکن، مسائلی را اندازه گرفتند که معاصرانشان آنها را کاملاً غیرقابل سنجش میپنداشتند: یک فیلسوف یونان باستان، یک فیزیکدان برنده جایزه نوبل، و یک دختربچه نهساله.
درس بزرگ اراتوستن برای مدیران امروزی چیست؟ او صبر نکرد تا کل کره زمین را قدم به قدم متر کند! او از مشاهده غیرمستقیم و هندسه ساده بهره برد. بسیاری از متغیرهای کسبوکار نیز نیازی به شمارش مستقیم و سرشماری تمامعیار ندارند؛ کافی است ردپای غیرمستقیم آنها را در جایی که قابل مشاهده است، پیدا کنیم.
انریکو فرمی و هنر تجزیه مسائل ناشناخته
قهرمان دوم این فصل، انریکو فرمی (Enrico Fermi)، فیزیکدان برجسته ایتالیایی-آمریکایی است. فرمی استعدادی خیرهکننده در تخمین سریع کمیتهایی داشت که در نگاه اول هیچ دادهای برایشان موجود نبود. پرسش مشهور او از دانشجویانش در دانشگاه شیکاگو این بود: «چند کوککننده پیانو در شهر شیکاگو مشغول به کار هستند؟» هیچکس به کتاب راهنمای مشاغل دسترسی نداشت، اما فرمی نشان داد که با تجزیه مسئله به اجزایی که درباره آنها «حدودی از دانش» داریم، میتوان به پاسخی بسیار نزدیک به واقعیت رسید.
در حل مسئله «کوککنندگان پیانو در شیکاگو»، فرمی مسئله را چنین شکست: ۱) جمعیت شیکاگو چقدر است؟ ۲) به طور میانگین چند نفر در هر خانوار زندگی میکنند؟ ۳) چه درصدی از خانوارها پیانو دارند؟ ۴) هر پیانو چند بار در سال کوک میشود؟ ۵) کوک کردن هر پیانو با احتساب رفتوآمد چقدر زمان میبرد و یک کوککننده چند ساعت در سال کار میکند؟ با قرار دادن بازههای منطقی برای این پنج متغیر، خروجی مدل به طرز شگفتانگیزی به تعداد واقعی ثبتشده در اتحادیه صنفی نزدیک میشود.
امیلی روزا: وقتی یک کودک نهساله ادعای متخصصان را به چالش میکشد
سومین الگوی هابارد، امیلی روزا (Emily Rosa) است؛ دختری نهساله که در سال ۱۹۹۶ برای پروژه علوم مدرسه ابتدایی خود، یکی از رایجترین روشهای درمانی مکمل در بیمارستانهای آمریکای شمالی به نام «لمس درمانی» (Therapeutic Touch) را آزمایش کرد و در یازدهسالگی به جوانترین نویسنده تاریخ در مجله معتبر پزشکی آمریکا (JAMA) تبدیل شد.
آزمایش امیلی روزا یک شاهکار در منطق اندازهگیری است. او تلاش نکرد دستگاهی بسازد که «میدان انرژی نامرئی» را به تصویر بکشد؛ او صرفاً این گزاره منطقی را آزمود: «اگر ادعای شما واقعی باشد، باید بتوانید حضور آن را بهتر از شانس تصادفی تشخیص دهید.»
هابارد نتیجه میگیرد که بزرگترین مانع اندازهگیری در سازمانها، کمبود بودجه یا نبود نرمافزارهای پیشرفته نیست؛ بلکه فقدان «عادت شهودی اندازهگیری» است. زمانی که مدیران یاد بگیرند مانند اراتوستن، فرمی و امیلی فکر کنند، دیوار ناملموسها فرو میریزد.

