دکتر هوارد ام. شلیت، جرمی پرلر و یونی انگلهارت (Howard M. Schilit, Jeremy Perler & Yoni Engelhart)
فصل ۲: ترفندهای دستکاری سود (بخش اول)؛ شناسایی زودهنگام درآمد و ثبت درآمدهای موهوم
حقه اول دستکاری سود (EM #1): شناسایی زودهنگام درآمد (Recording Revenue Too Soon)
شایعترین نقطه شروع برای دستکاری صورت سود و زیان، سطر اول آن یعنی درآمد فروش (Revenue) است. طبق اصول بنیادین حسابداری، درآمد تنها زمانی باید شناسایی شود که اولاً فرآیند کسب درآمد کامل شده باشد (کالا تحویل یا خدمت ارائه شده باشد)، ثانیاً تعهدات باقیمانده فروشنده ناچیز باشد، و ثالثاً وصول وجه آن به طور معقولی تضمین شده باشد. در حقه اول (EM #1)، شرکت یک معامله واقعی با یک مشتری واقعی دارد، اما درآمد آن را زودتر از زمان مجاز و پیش از ایفای کامل تعهدات در صورت سود و زیان ثبت میکند.
یکی از رایجترین اشکال شناسایی زودهنگام درآمد، تکنیک پر کردن کانال توزیع (Channel Stuffing) است. در این روش، شرکت تولیدکننده در روزهای پایانی فصل مالی، با اعطای تخفیفهای استثنایی، مهلتهای پرداخت بسیار طولانی یا حق مرجوع کردن بیقیدوشرط کالا (از طریق نامههای جانبی مخفی یا Side Letters)، توزیعکنندگان و عمدهفروشان را ترغیب میکند کالاهایی بسیار بیشتر از نیاز واقعی بازار سفارش دهند. شرکت بلافاصله با خروج کامیونها از کارخانه، کل مبلغ را به عنوان فروش ثبت میکند، در حالی که عملاً فروشهای فصل آینده را به فصل جاری قرض گرفته است.
قراردادهای بلندمدت و بازی با درصد پیشرفت کار
در صنایعی مانند پیمانکاری، هوافضا، زیرساخت و پروژههای نرمافزاری سفارشی که قراردادها چندساله هستند، شرکتها معمولاً از روش درصد پیشرفت کار (Percentage-of-Completion) برای شناسایی درآمد استفاده میکنند. در این روش، اگر شرکت برآورد کند که ۴۰ درصد از هزینههای کل پروژه را انجام داده، مجاز است ۴۰ درصد از کل درآمد قرارداد را شناسایی کند. مدیران متقلب با دستکاری مخرج کسر (یعنی کمتر برآورد کردن هزینههای باقیمانده تا تکمیل پروژه)، درصد پیشرفت کار را به طور مصنوعی بالا میبرند و درآمدهای سالهای آینده را در همین امسال به حساب سود منظور میکنند.
حقه دوم دستکاری سود (EM #2): ثبت درآمدهای موهوم و ساختگی (Recording Bogus Revenue)
اگر حقه اول بازی با «زمان» ثبت یک درآمد واقعی بود، حقه دوم (EM #2) گامی بسیار خطرناکتر به سوی تقلب خالص است: ثبت درآمدی که اصلاً ماهیت اقتصادی ندارد. این کار میتواند از طریق ثبت فروش به مشتریان خیالی، ثبت فروش به صورت ناخالص در حالی که شرکت صرفاً یک واسطه یا کارگزار (Agent) است، ثبت وجوه دریافتی از بابت وام یا سرمایهگذاری به عنوان درآمد فروش، و یا انجام معاملات رفتوبرگشتی (Round-Trip / Boomerang Transactions) صورت گیرد.
در معاملات رفتوبرگشتی یا بومرنگی، شرکت «الف» کالایی یا ظرفیتی را به شرکت «ب» میفروشد و همزمان متعهد میشود که کالا یا خدمتی به همان ارزش را از شرکت «ب» خریداری کند (یا پول خرید را در قالب سرمایهگذاری یا وام به خود مشتری بدهد!). هیچ ارزش اقتصادی واقعی خلق نشده و پول صرفاً در یک دایره چرخیده است، اما شرکت «الف» وجه دریافتی را به عنوان درآمد عملیاتی ثبت میکند و وجه پرداختی به شرکت «ب» را به عنوان سرمایهگذاری بلندمدت یا دارایی سرمایهای در ترازنامه پنهان میسازد.
هرگاه شرکتی به مشتری خود پول قرض میدهد، در سهام او سرمایهگذاری میکند یا از همان مشتری خرید کلانی انجام میدهد تا مشتری بتواند محصولات شرکت را بخرد، باید به واقعی بودن کل آن درآمد شک کرد.
تورم درآمد از طریق ثبت ناخالص به جای خالص و تخفیفهای تامینکنندگان
روش دیگر خلق درآمد موهوم، ثبت کل ارزش تراکنش (Gross) به جای کارمزد واسطهگری (Net) است. برای نمونه، شرکتی که پلتفرم فروش بلیت یا کوپن تخفیف دارد، اگر بلیتی ۱۰۰ دلاری بفروشد که ۹۰ دلار آن متعلق به برگزارکننده کنسرت است و تنها ۱۰ دلار کارمزد پلتفرم است، طبق استاندارد حسابداری فقط زمانی میتواند ۱۰۰ دلار را درآمد ثبت کند که مالک اصلی ریسک موجودی و قیمتگذاری باشد؛ در غیر این صورت ثبت ۱۰۰ دلار به جای ۱۰ دلار، بزرگنمایی ۱۰ برابری مقیاس درآمد شرکت است.

