دکتر برنه براون (Brené Brown, Ph.D., LMSW)
فصل ۶: تعامل تحولآفرین؛ جسارت انسانسازی دوباره در آموزش و محیط کار
تپههای شرم در سازمانها و مدارس
وقتی شرم از یک تجربه فردی به یک ابزار مدیریتی و آموزشی تبدیل میشود، کل سیستم دچار فساد پنهان میگردد. در بسیاری از مدارس، دانشگاهها و شرکتها، شرمسار کردن، تحقیر در جمع و مقایسه مخرب، به اشتباه به عنوان «ابزار ایجاد انگیزه و حفظ استانداردهای بالا» به کار گرفته میشود. برنه براون نشان میدهد که نفوذ شرم به فرهنگ سازمانی، خلاقیت و نوآوری را در نطفه خفه میکند؛ زیرا نوآوری به طور ذاتی نیازمند آزمون و خطا، ریسکپذیری و احتمال شکست است، و هیچکس در محیطی که شکست مساوی با تمسخر و بیارزش شدن است، دست به ریسک خلاقانه نمیزند.
آسیبپذیری؛ زادگاه انحصاری خلاقیت و نوآوری
امروزه همه سازمانها به دنبال «نوآوری تحولآفرین» (Disruptive Innovation) هستند، اما حاضر نیستند بهای روانشناختی آن را بپردازند. حقیقت علمی این است که: بدون آسیبپذیری، هیچ خلاقیت و نوآوریای وجود ندارد. مطرح کردن یک ایده نو که پیش از این آزمایش نشده، ارائه یک طرح اولیه ناقص به تیم، یا به چالش کشیدن رویههای سنتی یک شرکت، همگی مصداق بارز قرار گرفتن در معرض قضاوت و عدم قطعیت هستند.
آسیبپذیری زادگاه نوآوری، خلاقیت و تغییر است. خلق کردن یعنی به وجود آوردن چیزی که پیش از این وجود نداشته است؛ در این مسیر هیچ تضمینی برای موفقیت نیست و این یعنی آسیبپذیری خالص. اگر فرهنگ سازمانی شما با عدم قطعیت و ریسک دشمن است، پس با خلاقیت نیز دشمن است.
هنر ارائه و دریافت بازخورد: نشستن در کنار هم، نه روبهروی هم
یکی از بزرگترین چالشهای رهبران و مربیان این است که چگونه بدون ایجاد شرم، افراد را پاسخگو نگه دارند و به آنها بازخورد اصلاحی بدهند. مشکل اغلب سازمانها این است که مدیران از ترس ایجاد تنش عاطفی، یا اصلاً بازخوردی نمیدهند (و میگذارند مشکلات روی هم انباشته شوند)، و یا زمانی که صبرشان لبریز میشود، از موضع خشم و سرزنش حمله میکنند. راهحل برنه براون، تغییر زاویه فیزیکی و روانی مکالمه است: نشستن در یک سمت میز و نگاه کردن مشترک به مسئله.
ایجاد فضاهای امن برای انسانسازی دوباره (Rehumanizing Work and Education)
انسانسازی دوباره در محیط کار و آموزش به این معنا نیست که استانداردهای علمی یا حرفهای را پایین بیاوریم؛ بلکه دقیقاً برعکس، به این معناست که اضطراب دفاعی را از محیط حذف کنیم تا تمام ظرفیت شناختی مغز افراد صرف یادگیری و حل مسئله شود. هنگامی که دانشآموز یا کارمند احساس شرم و تهدید هویتی میکند، سیستم لیمبیک و آمیگدال مغز او فعال شده و قشر پیشپیشانی (مرکز تفکر تحلیلی، خلاقیت و یادگیری) عملاً از کار میافتد.
رهبران تحولآفرین کسانی هستند که جرات میکنند در جلسات کاری بگویند «نمیدانم، شما چه فکری میکنید؟»، از پرسیدن سوالات بنیادین هراسی ندارند، و فرهنگ بازخورد متقابل و مستمر را جایگزین ارزیابیهای سالانه ترسناک میکنند. تنها در چنین بستری است که تعامل واقعی، تعلق سازمانی و جسارت حرفهای شکوفا میشود.

